پارت یازده :
از سر استیصال پلک هایش را روی هم فشرد،حاضر بود با دروغ گفتن خود را خراب کند تا آنکه با گفتن واقعیت هرآنچه از شخصیتش مانده را با دست خود تیکه تیکه کند.
-افتادَ..
-اهورا مادر اول بگیر اون بشقاب و از نوا ،دست بچه رو هوا خشک شد.
بعد هم لازم نیست نگران باشی،هرچی بوده ختم به خیر شده رفته .
خداروشکر میبینی که ماشالله سالم و سلامته ...
نگاه اهورا روی مادربزرگش برگشته و تک ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

ف.میری | نویسنده رمان
عزیزم من ممنونم بابت نظرتون خوشحالم که رمان و دوست داشتید 🌸
۳ ماه پیشتارا
0سلام من واقعا عاشق این رمان شدم ولی کاش امکانش بود کہ پارت ھای صوتی ھم داشتہ باشہ تا کسانی کہ میخواد بہ صورت صوتی رمانتونو دنبال کنہ اگہ بشہ ممنون میشم 🙏
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سلام عزیزم خوشحالم که داستان و دوست داشتید . اگر امکانش باشه پیشنهادی که دادید و بررسی میکنیم حتما 🌸
۳ ماه پیشتارا
0ممنون از لطفتون🌺🌺
۳ ماه پیشMoon
0سلام خانم میری خوب هستید؟ ببخشید من قبلا رمان افسار و منکوب رو داخل *** پارتا رو تو چنلتون دنبال میکردم خواستم بدونم الان کجا رمانا رو پارت گذاری میکنید؟ این مدت خیلی دنبالشون بودم
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سلام عزیز دل متچکر شما خوب هستی ... زیبا هنوز برای افسار و منکوب توی هیچ اپلیکیشنی من کانال نزدم ... اما به زودی رمان هارو به همین جا انتقال میدم اما احتمالا یک مقدار باید زمان بر باشه... چون حجم پارت ها اینجا با تلگرام فرق میکنه .. اما کل پارتهارو اینجا انتقال میدم بعد ادامه رمان و انشالله پارتگذ
۳ ماه پیشMoon
0مرسی گلم متوجه شدم ممنون بابت اطلاع❤
۳ ماه پیشهانا
1دلم برای نوا سوخت میشه درکش کرد چرا انقدر حالش با دیدن اهورا بد شده
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
3واقعا کنجکاوم بدونم چه نسبتی باهاشون داره🤣ولی پارتا وایب باحالی دارن،خیلی باحال
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
اگه اسپویل کنم مزه داستان میره 🤧
۳ ماه پیشLili
1تا اینجا خیلی خوشم اومد از فضای داستان حس و حال خوندن رمان های قدیمی و بهم داد امیدوارم همینطور قوی ادامه بدی
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
🌹♥️
۳ ماه پیشRose
2این اهورا هم کمر بسته نذاره نوا چیزی از گلوش پایین بره ها مرد حساب بذار بچه غذا شو بخوره
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
2به قول نوا ازش معلومه خیلی نکته سنج و دقیقه..مطمئنن قبل اینکه نوا بگه خودش میفهمه
۳ ماه پیشRose
1اقا الان چی شد؟ نوا به خودش میگه غریبه یعنی نسبتی با خانم نبات نداره؟ تو اون خونه چیکار میکنه؟ چطوری قراره تا سه روز دیگه صبر کنیم؟ نویسنه جون نمیشه یه اسپویل کوچیک کنی برامون ؟
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الارز
1تا اینجا قشنگ بود ممنون از نویسنده ی عزیز 🩷